حكيم ابوالقاسم فردوسى

304

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

فزون تر مىشمارد . اسبش رخش ، آتش نعل ، و به صلابت همانند كوه است با اين همه دليرى و زورمندى در برابر پهلوانى تو ناتوان و بىهنر است . كاموس را سخن او خوش آمد . گفت : اى پهلوان سخت‌ترين و بزرگترين سوگندها را ياد مىكنم كه تا تلخى شكست و نامرادى را بر او نچشانم زين از پشت اسبم بر نمىدارم . چون شب درآمد همه دليران لشكر تورانيان در خرگاه خاقان چين گرد آمدند . در كار كارزار با هم راى زدند ، و بر آن شدند كه با هم يكباره بر سپاهيان ايران بتازند ، و آنان را از ميان بردارند . آن گاه با دلى پر اميد همه به خيمهء خويش رفتند و آسودند . بامدادان چون خورشيد پهنهء دشت و كوه را به فروغ خود روشن كرد ، سپاه از دو سوى به جوش و خروش درآمدند . خاقان به سران سپاه گفت : امروز نبايد كه چون روز گذشته در جنگ كردن درنگ كنيم . پيران ديروز ما را از رزم آزمايى با ايرانيان بازداشت . بايد چنان پنداريم كه پيران نيست . ما از راه دراز بدين كار آمده‌ايم از ده كشور لشكر بدينجا كشانده‌ايم و خطاست كه به خوردن و آسودن روزگار بگذرانيم . بزرگان همه فرمان بردند و گفتند : فرماندهى همه كشورها تراست ، و گوش بفرمانيم . از سوى ديگر رستم سليح نبرد پوشيد ، و سركردگان و گردان سپاه را به جنگيدن برانگيخت . ديرى نگذشت كه از هر دو سپاه غوغاى بوق و كوس برآمد ، و از هر سو خروش لشكر غريو افگند . نخست كاموس در حالى كه گرزهء گاو پيكر بر دست داشت به ميدان آمد ، و خروش برآورد : آن جنگ جو كه ديروز پياده بود و مىجنگيد كجاست ؟ بيايد تا به تير و كمان روزگارش را به سر آورم .